شبکه های اجتماعی از همان روزهای آغازین وب و سپس با ظهور اپلیکیشن های موبایل نقش پررنگی در تعاملات روزمره ما با اینترنت داشته است. به کمک این شبکه ها ما قادر شدیم دوستان و هم کلاسی های قدیمی خود را دوباره ببینیم و از وضعیت زندگی آنها با خبر شویم. با پیشرفته تر شدن گوشی های موبایل و افزایش سرعت اینترنت، تولید و دنبال کردن محتوا به فرم جذاب ویدئویی به صورت یک پاندمی همه ما را گرفتار کرد و کاربران روزانه ساعت ها با گوشی موبایل خود سرگرم تماشای این ویدئوها می شوند. در این نوشته کاری به خوب یا بد بودن این پدیده ندارم. دوست دارم نقش کسب و کارها را در این وضعیت درک کنم. از نظر من کسب و کارها را در این فضا می توان به چند دسته تقسیم کرد.

  • کسب و کارهای حوزه رسانه و سرگرمی
  • آنلاین شاپ ها
  • سایر کسب و کارها

دو دسته اول به دلایل معلومی در شبکه های اجتماعی حضور دارند و سرمایه گذاری آنها در تولید محتوا هم قابل درک است. اما سایر کسب و کارها با صرف هزینه های هنگفت بازی خطرناکی را برای استفاده از این ظرفیت مارکتینگی شروع می کنند و شکست آنها هم بسیار محتمل تر از موفقیت است. ۵ دلیل عمده برای این مساله وجود دارد.

۱. صفحه شما در اینستاگرام یا هر شبکه اجتماعی دیگر متعلق به شما نیست.

وقتی صفحه ای در اینستاگرام یا هر شبکه اجتماعی دیگری درست می کنید و محتوا به آن اضافه می کنید، شما عملا دارید از جیب خود برای کسب و کار دیگری سرمایه گذاری می کنید که ممکن است یک روز به هر علت معلوم و نامعلومی از کنترل شما خارج شود یا از دسترس دنبال کنندگان شما خارج شود.

۲. شبکه های اجتماعی برای سرگرمی اند نه کسب و کار

آدم ها برای سرگرم شدن وارد اینستاگرام و تیک تاک می شوند و کسب و کار شما در صورتی که آن ها را سرگرم نکند مزاحمی بیش نیست. چرا باید انقدر تلاش کنیم وارد مهمانی ای شویم که به آن دعوت نیستیم.

۳. تنوع محتوایی در شبکه های اجتماعی ناکافی است.

شما نمی توانید در پست اینستاگرام لینک بگذارید، یا در لینکدین به درستی راست به چپ بنویسید. این اپلیکیشن ها و سایت ها برای شکل خاصی از محتوا طراحی شده اند و به شما ابزار کافی برای تولید محتوای گوناگون و بهینه شده برای مخاطب نمی دهند.

۴. برای بهره وری مدیران و کارمندان بد است.

اینکه مدیران و کارمندان کسب و کارها روزانه چند بار به شبکه های اجتماعی سر بزنند تا استراتژی محتوایی ما را جلو ببرند یک رفتار سمی است. وارد شدن نیروها به چنین فضایی با تحریک دوپامین همراه است و می توان انتظار داشت که بهمین علت زمان زیادی از روز را به بطالت از دست بدهند.

۵. اعتماد به نفس ما را کاهش می دهد.

وارد شدن به میدان تولید محتوا در شبکه های اجتماعی شروع یک بازی از قبل شکست خورده است. در یک طرف ما هستیم که تمام توان و تمرکز و نیروی انسانی خود را متمرکز می کنیم تا بتوانند توجه مخاطبین را جذب کنند و صدها میلیون تومان هزینه تبلیغات می کنیم که تعدادی دنبال کننده داشته باشیم. در طرف دیگر یک نوجوان ناشناخته که رپ می خواند یا یک آدم بسیار رندوم که با یک ویدئو هر کدام با صفر ریال هزینه وایرال می شوند. در نهایت جدا از اینکه بازی را باخته ایم، اعتماد به نفس و روحیه جنگندگی خودمان را هم در خطر قرار داده ایم.

سوال من این است. بهتر نیست در زمینی بجنگیم که شانسی برای پیروز شدن داشته باشیم؟

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *